پاسداری از حقیقت

پاسداری از حقیقت

در این فصل، متن‌هایی را می خوانیم که در آنها نویسنده یا شاعر، تفکّر آگاهی بخش یا انتقادی خویش را درباره دادگری، عدالت خواهی، بیدادگری، ستم ستیزی، آزادی و حق جویی، بازگو می کند. به این گونه متن‌ها که در حقیقت، فریاد مظلومیت آزادی خواهان را به گوش می رساند و خواننده را به ایستادگی، مبارزه و سازش ناپذیری در برابر ظلم، فرامی خواند، «ادبیات پایداری» یا «ادب مقاومت» می گویند.
ایستادگی در برابر بیدادگری‌های اشخاص و حکومت‌های ظالم در تاریخ همهٔ ملّت‌ها دیده می شود؛ هنگامی که یک ملّت یا جامعه به مبارزه با عوامل استبداد و استکبار داخلی یا تجاوز بیگانگان بر می خیزد، از سروده‌ها یا نوشته‌هایی بهره می گیرد که موضوع اصلی آنها، ستایش آزادی و آزادی خواهی و دعوت به مبارزه و پایداری در برابر بیدادگران است.

گرمارودی

ادامه نوشته

شعر صلوات

بر شاه کرم رضا(ع)ی عالم صلوات
بر او که مراست درد و مرهم صلوات
هم بر حسن (ع) و علی (ع) و زهرا (س) و حسین (ع)
هم بر شه دین رسول اکرم (ص) صلوات

« اللّهم صلّ علی مُحمّد و آلِ محمّد و عجّل فرجهم »

 

 

ادامه نوشته

پاسخ متن پژوهی فارسی 3

متن پژوهی درس8فارسی ۳

قلمرو زبانی:

۱-از متن دری برای هر یک از معانی زیر،واژه های معادل بیابید.

باد گرم و مهلک: سموم  تماشا: نظاره    آویزان: معلق        نگرش: تلقی

۲- چهار گروه اسمی که اهمیت املایی داشته باشند، از متن درس بیابید و بنویسید.

ادامه نوشته

کارگاه متن پژوهی دماوندیه فارسی 3

کارگاه متن پژوهی

قلمرو زبانی

۱- معادل معنایی واژه‌های مشخّص شده را در متن درس بیابید.

سریر مُلک عطا داد کردگار تو را/ به جای خویش دهد هر چه کردگار دهد (ظهیر‌الدّین فاریابی) / سریر: اورند، تخت

دردناک است که در دام شغال افتد شیر / یا که محتاج فرومایه شود، مردِ کریم (شهریار) / فرومایه: سفله، پست

ادامه نوشته

شکر نعمت فارسی 3

◙ منت خدای را عزّ و جل كه طاعتش موجب قربت است و به شكر اندرش مزید نعمت:

قلمرو زبانی: منّت: نیكویی، سپاس، شكر، جمع آن: مِنَن / منت خدای را : «را» حرف اضافه در معنی برای / به شكر اندرش: دو حرف اضافه برای یک متمم، «در شکرش» / عزّ و جلّ: گرامی، بزرگ و بلند مرتبه است؛ بعد از ذکر نام خداوند به کار می‌رود / قربت: نزدیکی (غربت: دوری) / قلمرو ادبی:  قربت، نعمت: سجع  متوازی (رشته انسانی) / طاعتش موجب قربت است: تلمیح به آیه شریفه «واسجد و اقترب» / مزید: افزونی، زیادی /  و به شكر اندرش مزید نعمت: تلمیح به آیه شریفه «لئن شكرتم لازیدنكم» / نمونه نثر مسجّع

ادامه نوشته

معنی ستایش فارسی 3

 

۱- ملكا ذكر تو گویم كه تو پاكی و خدایی / نروم جز به همان ره كه توأم راهنمایی

قلمرو زبانی: ملك: پادشاه، نقش "منادا" / ذکر: یاد / مرجع ضمیر "تو": خداوند / توأم: جهش ضمیر / قلمرو ادبی: قالب شعر: غزل / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلاتن، رشته انسانی.

جمله «كه توأم راهنمایی» به دو صورت معنا می‌گردد:

1- كه تو راهنمای من هستی [ تو: نهاد / راهنما: مسند/ ام(من): مضاف الیه / یی: مخفف"هستی"]

2- كه تو به من راه را نمایی (نشان دهی ) [تو: نهاد/ ام(من): متمم/ راه: مفعول/ نمایی: فعل]

بازگردانی: ای پادشاه (خداوندا) نام تو را بر زبان می‌آورم؛ زیرا تو پرورگار پاك هستی. فقط در راهی که تو به من نشان می‌دهی گام می‌گذارم.

پیام: ستایش خداوند

ادامه نوشته

حقیقت عشق فارسی 12

 

 

 بدان که از جملۀ نام‌های حُسن یکی جمال است و یکی کمال. و هر چه موجودند از روحانی و جسمانی، طالب کمال اند. و هیچ کس نبینی که او را به جمال میلی نباشد؛ پس چون نیک اندیشه کنی، همه طالبِ حُسن اند و در آن می‌کوشند که خود را به حُسن رسانند و به حُسن  که مطلوبِ همه است دشوار می‌توان رسیدن؛ زیرا که وصول به حُسن ممکن نشود؛ الّا به واسطۀ عشق، و عشق هر کسی را به خود راه ندهد و به همه جایی مأوا نکند و به هر دیده روی ننماید.

قلمرو زبانی: حسن: خوبی / جمال: زیبایی / کمال: کامل بودن / طالب: خواهان / وصول: رسش، رسیدن / الّا: مگر / و عشق هر کسی را به خود راه ندهد: هر کسی نمی تواند عاشق شود / خاص: ویژه / معرفت: شناخت / سیم: سوم / مأوا: پناه / دیده: چشم / نمودن: نشان دادن (بن ماضی: نمود، بن مضارع: نما)/ قلمرو ادبی: جمال، کمال: جناس/ روحانی، جسمانی: تضاد / عالم عشق: اضافه تشبیهی  / دیده: مجاز از انسان /

 

ادامه نوشته

معنی درس حقیقت عشق فارسی 12

معنی درس هفت- بخش اول: در حقیقت عشق بدان که یکی از نام­های خوبی، «زیبایی» است و یکی «کمال»، و همة موجودات روحانی و جسمانی، خواهان رسیدن به کمال هستند و هیچ کس را نمی­بینی که به زیبایی بی ­میل باشد. پس وقتی خوب فکر کنی، می ­بینی همه خواهان خوبی­ اند و تلاش می­کنند که خود را به خوبی برسانند و دشوار می­توان به خوبی – که همه آن را می­خواهند- دست یافت؛ زیرا فقط با عشق می­توان به خوبی رسید و عشق، هرکسی را نمی­پذیرد و در هر جایی منزل نمی­کند و خود را به هرکسی نشان نمی­دهد. وقتی که محبت به نهایت برسد، به آن عشق می­گویند و عشق از محبت، خاص­تر است، زیرا در همة انواع عشق، محبت وجود دارد اما هر محبتی به عشق تبدیل نمی­شود. و محبت، از شناخت، خاص­تر است زیرا همة انواع محبت، نوعی شناخت است (ناشی از شناخت است) اما هر شناختی، محبت نیست. پس پایة اول، شناخت، پایة دوم، محبت، و پایة سوم، عشق است و به عالم عشق – که بالاترین است- نمی­توان رسید مگر با عبور از دو مرحلة شناخت و محبت. بخش دوم: سودای عشق کسی به­طور قطع و یقین می­تواند عشق را دریابد که در قید و بند خودش نباشد و خود را فراموش کند و خود را برای عشق فدا کند. عشق مانند آتش است؛ هرجا که باشد، جز خودش، اجازة اقامت به دیگری نمی­دهد. به هرجا که برسد می­سوزاند و همه چیز را به رنگ خود درمی­آورد. معنی بیت: کسی در راه عشق قدم می­گذارد که جانش را فدا کرده است. زنده بودن و عشق، در کنار هم قرار نمی­گیرند. ای عزیز! رسیدن به خدا واجب است و ناچار، هرچه به وسیلة آن به خدا برسند نیز نزد طالبان واجب می­شود. عشق، بنده را به خدا می­رساند، پس عشق به همین دلیل واجب است. وظیفة کسی که خداوند را می­خواهد آن است که در وجود خود جز عشق، چیزی نجوید. وجود عاشق از عشق است، پس چگونه می­تواند بدون عشق زندگی کند؟ عشق را علت زندگی، و مرگ را بی­عشق بودن بدان. شیدایی عشق، باارزش­تر از هوشیاری جهان است و دیوانگی عشق برتر از همة عقل­هاست. هرکس که عاشق نیست، خودخواه و پرکینه و مستبد است؛ در حالی که عاشقی، بی­اختیاری و سردرگمی است. معنی بیت: در این دنیای کهنه، هرکجا جوانی هست، عاشق باد زیرا عشق، دیوانگی خوبی است. ای عزیز! خوراک پروانه، عشقی است که به آتش دارد؛ بدون آتش آرام و قرار ندارد و زمانی که وارد آتش شود، می­سوزد و دیگر وجود ندارد تا هنگامی که عشق، او را چنان کند که تمام جهان را به شکل آتش ببیند. پروانه هنگامی که به آتش برسد خود را در آن می­اندازد. تفاوت آتش و غیر آتش را نمی­داند، چرا؟ چون عشق او آتش است. این حدیث را بشنو که پیامبر (ص) گفت: «هرگاه خداوند بنده­ای را دوست داشته باشد، او را عاشق خود می­کند و خود عاشق او می­شود، پس می­گوید: ای بندة من، تو عاشق و دوستدار مایی و من عاشق و دوستدار توام، چه بخواهی و چه نخواهی»

منبعhttps://www.jafarisaeed.ir/

نماز

اقامه نماز، وجه مشترک همه ادیان و مذاهب است

شهرضا – استاد دانشگاه شهرضا گفت: اقامه نماز تنها منحصر به آیین اسلام نیست، همه ادیان و مذاهب گذشته از قبیل مسیحیان، یهودیان، صائبیان و زرتشتیان، نماز را به عنوان یک فریضه عبادی، اقامه می‌کردند.

به گزارش خبرنگار ایمنا از شهرستان شهرضا، مصطفی قدمی در جلسه ستاد اقامه نماز شهرستان شهرضا که در محل فرمانداری این شهرستان برگزار شد، عنوان کرد: مهمترین راهی که خداوند برای بندگان خود قرار داده تا با او ارتباط مستمر داشته باشند نماز است، در واقع فلسفه عبادت انس با خدای تعالی است و در اثر همین انس انسان به خدا نزدیک می‌شود و به کمال و سعادت می‌رسد.

وی ادامه داد: در هر شبانه روز ۵ وقت برای نماز قرار داده شده است تا این ارتباط معنوی با خالق هستی قطع نشود، در دین اسلام تاکید فراوانی بر به جا آوردن باشکوه نماز در اوقات پنجگانه شده است که یادگیری و تذکّر این تاکیدات باعث می شود انسان به خواندن نماز بیشتر اهمیت دهد.

این استاد دانشگاه در بخش دیگری از سخنان خود، با تشریح مبانی لفظی و معنایی نماز، اظهار کرد: پس از پذیرش اسلام و قرآن به عنوان دین و کتاب الهی، درمی‌ یابیم که در قرآن و نیز کلمات انبیای الهی و پیشوایان، تأکید وافری بر اقامه نماز شده است.

قدمی اضافه کرد: نماز دارای جایگاه ویژه‌ای در ادیان الهی است و در طول تاریخ تمامی پیامبران و پیروان آنها سفارش به نماز شده‌اند.

وی در ادامه این مطلب افزود: اقامه نماز تنها منحصر به آیین اسلام نیست، همه ادیان و مذاهب گذشته از قبیل مسیحیان، یهودیان، صائبیان و زرتشتیان، نماز را به عنوان یک فریضه عبادی، اقامه می‌کردند.

عضو ستاد اقامه نماز شهرضا تصریح کرد: اسلام و قرآن دارای سیستمی ترتیبی جهت نیل آدمی به مراتب کمال است که از جمله آنها اقامه نماز است.

خبرگزاری ایمنا  کدخبر 318208

نی نامه فارسی 12

 

 

 

 

 

 

مهم ترین اثر مولوی مثنوی معنوی در 26000 بیت،// به خواهش حسام الدّین چلبی سرود.

آن را قران عجم خوانند . چون به 528 آیه ی قران و 748 حدیث به طریق اشاره یا تصریح ، اشارت شده

است.

وزن:رمل مسدّس محذوف(فاعلاتن فاعلاتن فاعلن)

1_  بشنو از ني چون شکایت مي كند         از جدايي ها حكايت مي كند

- « ني» استعاره از مولانا يا نماد هر انسان آگاه و دور مانده از اصل خويش

- بين حكايت و شكايت جناص ناقص اختلافی در حرف اول است و البته در جایگاه قافیه.

- مقصود از جدايي : جدايي روح جزئي ( انسان ) از روح كل (خدا) است.

معنی: وقتي كه اين ني به صدا در مي آيد و از درد دوري و فراق خود شِكوِه مي كند به آن گوش فرادار

پيام : ناله ي آدمي به خاطر دوري از حق است            

 

ادامه نوشته