داستان خیرو شر

بيت اول : بي درنگ آن سنگ گران بها و درخشان را بيرون آورد و آن را پيش آن موجود پست (شر) كه مشك آبي با خود داشت : گذاشت .

 

بيت 2 : خير به شر گفت : من از تشنگي دارم مي ميرم، به من كمك كن و با دادن جرعه اي آب اين آتش تشنگي مرا بر طرف كن.

ادامه نوشته

معنی روان درس هفدهم  (سپیده دم) ادبیات دهم

 

 

و جنوب لبنانی/ای سرزمینی که در شهادت طلبی و مبارزه پیرو امام حسین (ع) هستی/ و حقیقت کربلا در تو نهفته است/ای گل سرخی که مشغول فداکاری هستی/ای انقلاب زمینی که با انقلاب آسمانی/ متصل شده ای/ای سرزمینی که از خاک تو / مبارزان برمی خیزند/ و پیغمبران را در خود پرورش داده ای

ادامه نوشته

معني ابیات درس رستم و اشكبوس

 

1-سروصدا و هیاهوی جنگجویان و اسب هایشان آن قدر زیاد بود/که از سیاره های آسمانی(مریخ و زحل) هم فراتر می­رفت.

2-شمشیرها و دست­های  جنگجویان از شدت خون­ریزی به رنگ لعل(قرمز)شده بود/ بستر زمین هم زیر گام­های سوارکاران و اسبانشان به دلهره و اضطراب افتاده­بود.

3-حتی شیران نر میدان جنگ را ترک کردند/عقاب شکاری هم از آن منطقه پرواز کردند(برای هیچ جنبنده­ای جای قرار و سکون نبود)

4-خورشید هم از آن وضعیت سخت ترسیده­بود/خاک و سنگ هم از ترس هجوم جنگاوران به اضطراب و دلهره افتاده­بود.

ادامه نوشته

فهرست منابع آزمون ارشد گرايش ادبيات فارسی

 

فهرست منابع آزمون ارشد گرايش ادبيات فارسی

 

راهنماي استفاده از منابع براي شركت در آزمون كارشناسي ارشد گرايش ادبيات فارسي

1.     متون نثر

1-1-    تاريخ بيهقي؛ "گزيده تاريخ بيهقي" دبيرسياقي، نرگس روان پور، خطيب رهبر- در صورت امكان تمام متن و شرح و توضيح آن با استفاده از كتاب آقاي منوچهر دانش پژوه.

1-2-  كليله و دمنه؛ تمام متن با استفاده از توضيحات مجتبي مينوي- با تاكيد بر ترجمه اشعار عربي، آيات، احاديث و امثال و دقت در تجزيه و تركيب و اعراب گذاري-.

1-3-   چهارمقاله؛ به تصحيح دكتر محمد معين (مقدمه، باب دبيري و شاعري).

1-4-   مرزبان نامه؛ بويژه باب چهارم.

1-5-     جهانگشاي جويني؛ جلد اول با استفاده از گزيده دكتر شعار، گزيده دكتر يدالله شكري از مجموعه شاهكارهاي ادب فارسي، گزيده دكتر خطيب رهبر با استفاده از شرح مشكلات جهانگشا از دكتر خاتمي، با تاكيد بر لغات مفعولي و اعلام و دقت در عبارات عربي.

- از گزيده ها نيز متن هاي منتخب از جلد اول خوانده شود.

1-6-    گلستان؛ متن گلستان به كوشش دكتر غلامحسين يوسفي و همچنين خطيب رهبر- به كتاب اخير از حيث نكات دستوري بيشتر توجه شود- با تاكيد بر اشعار عربي، آيات و امثال.

- نكته1: از كتاب برگزيده متون مصنوع و مزين فارسي اثر دكتر اسماعيل حاكمي، مقدمه كتاب و نمونه هاي منتخب از كليله و دمنه، مرزبان نامه و جهانگشا خوانده شود.

- نكته2: از فرهنگ عبارتهاي متون مصنوع و فني اثر دكتر مدبري، براي رفع دشواريها و مشكلات متون فني و مصنوع استفاده شود.

- نكته 3: از فرهنگ فارسي اثر مرحوم دكتر محمد معين- بويژه بخش دوم، نيمه دوم جلد چهارم- براي معاني تركيبات عربي مستعمل در متون فارسي استفاده شود.

 

2.     متون نظم

2-1-    حافظ؛ شرح دكتر خطيب رهبر، "حافظ نامه" بهاءالدين خرمشاهي، "ذهن و زبان حافظ" از خرمشاهي، "در جستجوي حافظ" از رحيم ذوالنور، "مجموعه مقالات" دكتر دادبه درباره حافظ و "مجموعه مقالات" نشر دانش درباره حافظ.

2-2-  بوستان؛ با شرح و توضيح دكتر خزائلي.

2-3-     مثنوي، دفتر اول؛ "شرح مثنوي شريف" از مرحوم فروزانفر و ادامه آن از دكتر سيدجعفر شهيدي. براي يادگيري بهتر دفتر اول توجه به اقتباس از آيات، احاديث و اشارات داستاني لازم است، به همين منظور از دو كتاب "احاديث مثنوي" فروزانفر و "آيات مثنوي" درگاهي، هر دو از نشر اميركبير مي توان بهره گرفت.

2-4-     خاقاني؛ گزيده خاقاني از دكتر ضياءالدين سجادي- هر دو گزيده ايشان يكي چاپ اميركبير و ديگر چاپ نشر سخن و ديگر گزيده ها- همچنين كتاب "شرح مشكلات اشعار خاقاني" اثر مرحوم سجادي انتشارات زوار.

2-5-   حديقه سنايي؛ از هر گزيده اي باشد. بيشتر مقدمات و اشعار قبل از داستانها و حكايات.

2-6-   منطق الطير؛ گزيده از هر نويسنده اي كه باشد- ترجيحا گزيده دكتر شميسا-. استفاده از "گزيده منطق الطير و شيخ صنعان" هر دو شاهكارهاي ادب فارسي.

- نكته1: براي فهم بهتر متون ادبي لازم است از فرهنگهاي موضوعي و تخصصي استفاده گردد.

از جمله:

1.     "فرهنگ اساطير و اشارات داستاني" از دكتر ياحقي،

2.     "فرهنگ تلميحات" از دكتر شميسا،

3.     "فرهنگ ادبيات فارسي دري" از دكتر زهرا خانلري،

4.     "فرهنگ اصطلاحات نجومي" از دكتر مصطفا،

5.     "فرهنگ علوم فلسفي و كلامي" از دكتر سيد جعفر سجادي،

6.     "فرهنگ واژه نامه" از عبدالحسين نوشين،

7.     "اصطلاحات و صناعات ادبي" از دكتر طباطبايي،

8.     "واژه نامه ادبي" از صالح حسيني،

9.     "واژه نامه شاعري" از ميمنت ميرصادقي،

10. "فرهنگ اصطلاحات ادبي" از سيما داد،

11. و نظاير اين فرهنگها.

 

2-7-     شاهنامه؛ جلد اول از چاپ مسكو يا چاپ ژول مول. "شاهنامه فردوسي" جلد اول با شرح و توضيح جويني، "بهين نامه باستان" تا ص100 از دكتر جعفر ياحقي، و واژه نامه و توضيحات "غمنامه رستم و سهراب" و "رزم نامه رستم و اسفنديار" با استفاده از توضيحات دكتر شعار و انوري و يا توضيحات دكتر منصور رستگار فسايي و ساير جزوات آموزشي.

 

          3. كليات ادبي: شامل تاريخ ادبيات، سبك شناسي، عروض و قافيه، علوم بلاغي (معاني، بيان و بديع) و دستور زبان فارسي.

3-1-     تاريخ ادبيات؛ "تاريخ ادبيات فارسي" از دكتر صفا- ترجيحا تلخيص آن به كوشش دكتر ترابي- و حداقل "مختصري در تاريخ تحول نظم و نثر فارسي" از دكتر صفا.

3-2-     سبك شناسي؛ "سبك شناسي" مرحوم بهار- حداقل جلد دوم-، "سبك شناسي شعرو نثر" از دكتر شميسا، "صور خيال در شعر فارسي" (مباحث پاياني كتاب، مقدمه شاعر آيينه ها، مقدمه مفلس كيميا فروش، مقدمه تازيانه هاي سلوك) از دكتر شفيعي كدكني و جزوات آموزشي.

3-3-     عروض و قافيه؛ "وزن و قافيه شعر فارسي" از وحيديان كامياراز نشر دانشگاهي، "عروض و قافيه" دكتر شميسا. در حد تقطيع، ركن بندي، تشخيص وزن، نام بحر، بحور كثير الاستعمال، نام زحافهاي معروف، عيوب قافيه و حركات قافيه.

3-4-     علوم بلاغي؛ "فنون بلاغت و صناعات ادبي" از علامه همايي، "آيين سخن" از دكتر صفا، "هنجار گفتار" از سيد نصرالله تقوي، "معاني و بيان" از دكتر جليل تجليل، "معاني و بيان" از دكتر علوي و اشرف زاده از انتشارات سمت، "بيان" و "بديع" از دكتر شميسا.

3-5-     دستور زبان؛ "دستور زبان پنج استاد"، دستور زبان خيام پور، دستور دكتر خانلري و بويژه دستور دكتر احمدي گيوي (هر دو جلد).

 

        4.   متون عربي: قواعد و قرائت.

4-1-  قرآن مجيد؛ سوره هايي كه در متون ادب فارسي آياتي از آنها بيشتر آمده است.

4-2-  نهج البلاغه؛ خطبه ها و كلمات قصار.

4-3-     بخشهايي از "مجاني الحديث" و "مجاني الادب". "گزيده نظم و نثر عربي" از دكتر رادمنش از نشر آستان قدس رضوي و ساير جزوات آموزشي.

4-4-     صرف و نحو؛ حداقل كتاب دكتر خوانساري، "زبان قرآن" حميد محمدي (صرف و نحو)، "مبادي العربيه" جلد 3و4، "اصول الصرف" و "اصول النحو" هر دو از دكتر شهابي از نشر دانشگاه تهران (كتاب اخير از حيث شواهد و گزيده هاي نظم و نثر قابل توجه است).

4-5-     عبارتهاي عربي كتابهاي "كليله و دمنه"، جلد اول "جهانگشا"، "مرزبان نامه"، اشعار حافظ و اشعار سعدي و مولانا در مثنوي و گلستان.

         

      5.  متون انگليسي: گرامر و قرائت.

5-1-   گرامر؛ در حد انگليسي دبيرستان.

5-2-     قرائت؛ بخشهايي از "دائره المعارف اسلام"- بخشي كه در معرفي شاعران، نويسندگان و موضوعات ادبي است-، بخشهايي از "تاريخ ادبيات ايران" از ادوارد براون- با استفاده از ترجمه آن از نشر مرواريد-.

5-3- آشنايي با معروفترين اصطلاحات ادبي به زبان انگليسي.

 

 

‹اين منابع توسط دانشكده ادبيات دانشگاه علامه طباطبايي ارائه شده است.›

 

نماد شناسی داستان هفت خوان رستم

نماد شناسی داستان هفت خوان رستم     

بیان پاره ای از نما د های  هفت خوان رستم

در هفت خوان ، رستم برای دست یابی به عزت و کمال ملت ایران  مراحلی را طی می کند .                       

      کاووس که نما د عقل است ، دلباخته ی مازندران و تسلیم نفس  می شود و علی رغم توصیه ی پهلوانان به مازندران می رود . در آنجا گرفتار و نابینا می شود.

    رستم که نماد جان ملی ماست ، باید از هفت خوان بگذرد  تا تهذیب شود و عقل گرفتار تعلقات شده را نجات دهد .

تلاش رستم برای نجات کاووس ، تلاش ناخودآگاه  عقل جمعی ماست برای نجات نفس .

     هفت عدد کمال است چنان که هفت وادی عشق در منطق الطیر عطار دیده می شود . و اینک :

 خوان یکم : جنگ رخش با شیر

ادامه نوشته

ریشه یابی اسم ها

واژه شناسی - ریشه یابی کلمات فارسی

ریشه واژه «آدینه»

این واژه در ایران باستان ati-ayanaka بوده است که به معنای حرکت به سویی و جمع شدن درآن نقطه می باشد (فرهنگ ریشه شناختی زبان فارسی، دکتر محمد حسن دوست، ناشر: فرهنگستان زبان و ادب فارسى، ۱۳۸۳.)

که دقیقا معادل عربی آن «جمعه» می باشد واین دقیقا بیان می سازد که جمع شدن درنقطه ای برای عبادت و در روزی خاص، ریشه ای باستانی دارد.

آدیانکا←آدیانکه←آدیانه←آدینه

 

ریشه واژه «شلوار»

«شل» در زبان فارسی به معنای «ران» است. «وار» هم که به معنای مانند است که به معنای جامه ای شبیه ران می شود.

 

ریشه واژه «شلاق»

با توجه با واژه «شل» که در بالاتر توضیح داده شد این مورد نیز به معنای ابزاری که بر ران فرود می آید می باشد.

 

ریشه واژه «البرز»

 

«البرز» درآغاز «هربرز» وبه معنای کوه بلند بوده است: هر=کوه + بُرز=بلند

«هر» نیز به نظر می رسد محل برآمدن هور یاخورشید بوده است که بر «کوه» اطلاق شده است.

«هر»در زبان عربی به «حرا» تغییر شکل داده است.

 

ریشه واژه «دشنام»

«دُش» در زبان فارسی به معنای «ضد» و « ازبین برنده» می باشد.

دشنام= ضدّنام. کلمه ای که خوشنامی را ازبین می برد.

نمونه های دیگر برای «دُش»:

دشوار= دش (ضد) + خوار (ضد آسان) = ضد آسان

دشمن= ضدّمن

دژخیم= ضد اخلاق

 

ریشه واژه «زمین»

زمین از حکیمانه ترین و استوارترین واژه های زبان پارسی است که علاوه برنامگذاری مکان به سیر ایجاد آن نیز اشاره دارد.

زمین= زم (سرد) + ین (پسوندنسبی)= سرد شده.

همانطور که می دانیم زمین در آغاز آفرینش گوی آتشینی از گدازه ها بود که در پی چند میلیون سال بارش باران به سردی و خشکی گرایید.

جز اول این واژه را می توان در کلماتی چون؛ زمهریر (باد سرد)، زمستان نیز مشاهده کرد.

 

ریشه واژه «پاسخ»

پاسخ درآغاز «پات + سخن» یا «پاد + سخن» به معنای جواب سخن یا ضدسخن بوده که به مرور زمان حروف «ت» و «ن» از آن حذف شده و به گونه ی واژه ای روان درآمده است.

 

ریشه واژه «چمدان»

چمدان همان «جامه دان» فارسی است که به زبان روسی وارد شده است پس از تغییر درلهجه زبان فارسی دوباره به زبان فارسی وبه صورت «چمدان» برگشته است.

 

ریشه واژه های «مرد، زن، دختر، پسر، پدر، مادر»

مرد از مُردن است . زیرا زایندگی ندارد. مرگ نیز با مرد هم ریشه است.

زَن از زادن است و زِندگی نیز از زن است.

دُختر از ریشه «دوغ» است که در میان مردمان آریایی به معنی «شیر» بوده و ریشه واژه ی دختر «دوغ دَر» بوده به معنی «شیر دوش» زیرا در جامعه کهن ایران باستان کار اصلی او شیر دوشیدن بود. به daughter در انگلیسی توجه کنید. واژه daughter نیز همین دختر است . gh در انگلیس کهن تلفظی مانند تلفظ آلمانی آن داشته و « خ » گفته می شده. در اوستا این واژه به صورت دوغْــذَر doogh thar و در پهلوی دوخت می باشد. دوغ در در اثر فرسایش کلمه به دختر تبدیل شد .

اما پسر، «پوسْتْ دَر» بوده است. کار کندن پوست جانوران بر عهده پسران بود و آنان چنین نامیده شدند.

پوست در، به پسر تبدیل شده است. در پارسی باستان puthra پوثرَ و در پهلوی پوسَـر و پوهر و در هند باستان پسورَ است. در بسیاری از گویشهای کردی از جمله کردی فهلوی (فَیلی) هنوز پسوند «دَر» به کار می رود. مانند «نان دَر» که به معنی «کسی است که وظیفه ی غذا دادن به خانواده و اطرافیانش را بر عهده دارد».

حرف «پـِ » در «پدر» از پاییدن است. پدر یعنی پاینده کسی که می پاید. کسی که مراقب خانواده اش است و آنان را می پاید. پدر در اصل پایدر یا پادر بوده است. جالب است که تلفظ «فاذر» در انگلیسی بیشتر به «پادَر» شبیه است تا تلفظ «پدر» !

خواهر (خواهَر) از ریشه «خواه» است یعنی آنکه خواهان خانواده و آسایش آن است. خواه + ــَر یا ــار در اوستا خواهر به صورت خْـوَنــگْـهَر آمده است.

بَرادر نیز در اصل بَرا + در است. یعنی کسی که برای ما کار انجام می دهد. یعنی کار انجام دهنده برای ما و برای آسایش ما.

«مادر» یعنی «پدید آورنده ی ما». (زنده باد مادر)

 

ریشه واژه «پنجره»

پنجره= از دو واژه ی «پن (بستن) + جره (دارای قرینه) درست شده است.

به این مثالها جهت آشنایی با ریشه ی «پن» توجه کنید:

پنام= پن (بستن) +آم (دهان)= دهان بند

پنافتن= مسدودشدن

پنیر= پن (بستن) + شیر= شیربسته شده

پینه= پنه، بسته شده، پینه بستن

بند= دراصل «پنت» بوده و برای راحت چرخیدن در زبان به شکل «بند» درآمده است، وسیله ی بستن

 

ریشه واژه «جی»

«جی» از باستانی ترین نقاط شهراصفهان است و به معنای پادگان و لشگر وآوردگاه می باشد. این واژه در زبان عربی بصورت «جیش»=لشگر استفاده می شود.

 

ریشه واژه «پناه»

«پناه» از دو بن واژه ی «پن» به معنای «دربسته» و «آه» به معنای «مراقبت» وبه معنای جای دربسته برای مراقبت می باشد. برای مثال های بیشتر ریشه واژه پنجره را ببینید.

 

ریشه واژه «جوراب»

«جِر» در زبان فارسی ریشه ایست که «قرینه بودن» و «جوربودن» را می رساند که در ابتدا «گِر» تلفظ و بعدا به «جِر» تغییرصامت داده است. «جوراب» یا «گوراب» یعنی پوشش دارای جور یا قرینه که درابتدا به معنی پاپوش مانع نفوذ آب استفاده می شده است.

به واژگان دیگری که ازبن واژه ی “جر” درست شده است توجه فرمایید:

پنجره= پن (قابل بستن) + جره (داری قرینه)

جاری= به معنای قرینه ی همسربرادر

گاری= داری چرخهای قرینه

گور= حیوان دارای خطهای قرینه

گور= مدفن های در یک ردیف و دارای قرینه

انجیر= دارای دانه های جور و دارای قرینه

آجر= خشتهای دارای جور و همسان (آجور)

جردادن= به درازا نصف کردن و قرینه دار کردن پارچه

زنجیر= حلقه های دارای همسان و قرینه

جار= چراغ چندشاخه د ارای جور و همسان

جیره= غذای دارای اندازه های یک جور یا در وعده های یک جور

و…

 

ریشه واژه «آهو»

«آه» در زبا ن فارسی به معنای مراقبت است، آهو= آه + او (پسوندساخت اسم اشیا) یعنی حیوانی که دمادم مراقب خویش است.

سایرواژه های: آهن (فلزساخت وسایل مراقبت)، آهسته (حرکت همراه بامراقبت) نمونه های دیگری از این مدعاست …ضمناً بیندیشید در واژه هایی مانند: کلاه، پناه، نگاه (نگاه داشتن)، شاه، آگاه و …

 

ریشه واژه «پیچ گوشتی»

«پیچ» در زبان فارسی از دو واژه ی «پای» و «چم» درست شده است… «چم» یعنی حرکت گردشی و منحنی و در کل یعنی پایی که درآن چم و گردش وجود دارد.

پای چم=پایچ =پیچ

 

ریشه واژه «سیب»

«سیب» در زبان فارسی از ریشه ی «ساب» به معنای ساییده شده (صاف ولطیف شده) ساخته شده است که واقعاً این وازه برازنده ی «سیب» است.

 

ریشه واژه «جوان»

«جوان» در زبان فارسی از ریشه ی «جن» به معنای «جنبنده و پرحرکت» گرفته شده است. در میان برخی از ریشه های دو حرفی زبان فارسی هرگاه دو حرف «وا» بیاید معنای خصلت درونی به آن واژه می دهد مانند:

جن=ج+وا+ن=جوان

تن=ت+وا+ن=توان

نز(ظریف)=ن+وا+ز=نواز

 

http://ferdosesokhan.persianblog.ir://www.WeAre.ir

رازهای نماز آیت الله جوادی آملی 3

راز طهارت از خاك (تيمم )

ادامه نوشته

رازهای نماز آیت الله جوادی آملی 2

 

مقام دوم : دليل نقلى به پشتوانه دليلى عقلى

 

ادامه نوشته

رازهای نماز آیت الله جوادی آملی 1

رازهاى نماز
نام مولف : آية الله جوادى آملى

 

ادامه نوشته

گرامیداشت شهدا دبیرستان حکیم الهی قمشه ای

 

 

 

حکیم الهی (74)حکیم الهی (64)

ادامه نوشته